تبلیغات
بزرگترین سایت تفریحی ایران/گروه سرگرمی دوستان - مطالب مطالب جالب
بزرگترین سایت تفریحی ایران/گروه سرگرمی دوستان
WWW.2STAN.IR,, خوش آمدید,, ما را از نظرات ارزشمند خود مطلع کنید
img img img
درباره سایت
مشاهده مطالب سایت

درباره سایت

درباره ما

سایت تفریح و سرگرمی دوستان از سال 1387 با هدف تفریح سالم هموطنان و فارسی زبانان در فضای مجازی ایجاد گردید و تا کنون به فعالیت در این زمینه پرداخته است . امیدواریم شما بازدیدکنندگان عزیز اوقات خوشی را در سایت سرگرمی دوستان سپری کنید /.
در صورتی که تمایل به همکاری با سایت دوستان را دارید از طریق تماس با ما بالای سایت با ما در ارتباط باشید .

دامنه های ورودی:
www.2stan.ir
www.1500t.ir
img img img
سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
‐ حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
‐ دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
‐ مترلینگ

امکانات سایت

مطالب سایت

img img img
چهارشنبه 27 شهریور 1392 ساعت 06:56 ب.ظ

مجله مهر: دیروز و در 2 مراسم متفاوت، از دو چهره تقدیر شد. یکی در مسجد جامع سمنگان نارمک و دیگری در موسسه رسانه ای اوج.

دیروز، روز تقدیرهای متفاوت و خبرساز بود. یکی در یک موسسه فرهنگی رسانه ای که حضور چهره هایی از طیف های متفاوت سیاسی و فرهنگی، یکی از ویژگی های آن بود و دیگری مراسم تقدیری که مسجد جامع سمنگان برای یکی از اهالی سرشناس محله نارمک گرفته بود. تقدیری که البته کم هم حاشیه نداشت.

دو مراسم تقدیر پرحاشیه در تهران

نمازگزاران مسجدجامع سمنگان، دیشب شاهد مراسم تقدیر از یک چهره هم محله ای بودند.«محمود احمدی نژاد» دیشب به دعوت مسئولان مسجد جامع سمنگان، به این مسجد رفت تا مراسم تقدیر از رئیس جمهور دولت نهم و دهم برگزار شود. حاشیه های این مراسم البته غیر از اهدای تابلو فرش منقش به آیه شریفه «و ان یکاد...»، در پایان مراسم و پاسخ های رئیس جمهور سابق به پرسش های خبرنگاران بود.

 دو مراسم تقدیر پرحاشیه در تهران

احمدی نژاد در پاسخ به پرسش یکی از خبرنگاران که پرسید چرا با رسانه های داخلی مصاحبه نمی کنید، گفت: «خیلی از رسانه های داخلی، خارجی هستند.»

رئیس دولت نهم و دهم در پاسخ به این سوال که چه خبر جدیدی از حضور خود در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام دارید، هم گفت: «منظور شما این است که نور آنجا چگونه است؟ یا اینکه میوه و شیرینی هست یا خیر؟ عده ای حرف می زنند، عده ای گوش می دهند، دوباره عده ای دیگر حرف می زنند و عده ای دیگر گوش می دهند. دستور جلسه می گذارند و بحث می کنند و بعد تصمیم می گیرند.همه در این جلسات روی صندلی می نشینند و مثل ما الان نمی ایستند.»

دو مراسم تقدیر پرحاشیه در تهران

احمدی نژاد در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر اینکه گفته می شود کامیونی پر از هدایای دوران ریاست جمهوری شما از نهاد ریاست جمهوری خارج شده است،لبخند زد و گفت: «حرف که زیاد می زنند.»

رئیس جمهور سابق در پاسخ به این پرسش که چه حسی دارید استقبال کنندگان از شما کم شده است هم گفت: «کجا کم شده؟ ما که بدون خبر به این مسجد آمدیم.»

دو مراسم تقدیر پرحاشیه در تهران
بوسه بر دستان همسر

تهران، دیروز میزبان یک مراسم تقدیر دیگر هم بود. آن هم به همت موسسه «اوج» که برای «محمدحسین جعفریان» شاعر، نویسنده، روزنامه نگار و مستندساز، مراسم بزرگداشت برگزار کرد.

حضور چهره های مختلف از طیف های مختلف فرهنگی و هنری، یکی از حاشیه های این مراسم بود. قرارگرفتن نام هایی همچون «حجت الاسلام محمدعلی زم»، «بهروز افخمی»،«علیرضا قزوه»، »وحید یامین پور» ، «حجت الاسلام محمدرضا زائری»، «شهرام شکیبا» و ... در یک مراسم، از جمله حاشیه های این مراسم تقدیر بود. ضمن این که که سفیر افغانستان، کلاه مخصوص «احمدشاه مسعود» مبارز شهید افغان را به پاس تلاشهای جعفریان در زمان حضورش در افغانستان، به وی اهدا کرد.

اما بی شک، مهم ترین حاشیه این مراسم که با تشویق و ابراز احساسات حاضران هم همراه شد، بوسه همسر جعفریان بر دستان او بود. «ساقی جعفریان» که پیش از این هم با انتشار نامه ای سرگشاده، به استقبال این مراسم بزرگداشت رفته بود، دیروز و در مراسم بزرگداشت، به ناگاه خم شد و بر دستان همسرش محمدحسین جعفریان بوسه زد. کاری که از لنز دوربین عکاسان هم پنهان نماند و به سرعت هم در رسانه های مختلف بازتاب داشت.

دو مراسم تقدیر پرحاشیه در تهران


دو مراسم تقدیر پرحاشیه در تهران


 دو مراسم تقدیر پرحاشیه در تهران

چهارشنبه 27 شهریور 1392 ساعت 06:55 ب.ظ


مجله مهر: 82 سال زندگی پر افت و خیز و پر تنش. حالا اگر شهریار زنده بود، 107 سال داشت. شاعری که قرار بود پزشک شود اما آموزگار و کارمند بانک شد و در کنارش موسیقی و خط و علوم دینی را از برجسته ترین چهره های زمان خود یاد گرفت.

شهریور ماه سال‌مرگ محمد حسین بهجت تبریزی است. روزی که به نام شهریار و به نام شعر و ادب نامگذاری شده است.

بچه شاعر 4ساله!

«شهرزاد بهجت تبریزی»‌ دختر بزرگ شهریار در گفتگویی که چند سال قبل با جاده‌های سبز داشت روایت شعرگویی های شهریار را اینطور می گوید: اولین شعرش را در چهارسالگی سروده و آن موقعی بوده كه مستخدمشان به نام «رویه» برای ناهارش آبگوشت تهیه كرده بود. خودش درباره خاطرات ایام كودكی‌اش می‌گفت: روزی با بچه‌های محل مشغول بازی بودم، بعد از مراجعت به خانه به درخت بزرگی كه در وسط حیاط خانه بود خیره شده و شروع به خواندن شعر كردم.

سخنانی موزونی كه نمی‌دانستم چگونه به مغز و زبان من می‌آمدند كه ناگهان پدرم مرا صدا كرد، به صدای بلند پدرم برگشتم، با حالتی تعجب آمیز پرسید: این اشعار را از كجا یاد گرفتی؟ گفتم: كسی یادم نداده، ‌خودم می‌گویم. اول باور نكرد ولی بعد از اینكه مطمئن شد، در حالیكه صدایش از شوق می‌لرزید به صدای بلند مادرم را صدا كرد و گفت: بیا ببین چه پسری داریم! یك بار دیگر در هفت سالگی شعر گفته است و آن هنگامی بوده كه مانند بیشتر بچه‌ها از حرف مادر خود سرپیچی كرده و به حرف او گوش نداده بود، ولی بعدا پیش خود احساس گناه كرد و گفته است: من گنه كار شدم وای به من/ مردم آزار شدم وای به من!


 پسر 4 ساله‌ ای که برای آبگوشت شعر سرود!

شهریار در کنار فرزندانش شهرزاد، مریم و هادی

یار و همسر نگرفتم كه گرو بود سرم

شهریار وقتی ازدواج کرد 48 ساله بود. او نزدیک به 25 سال بعد از عشق بزرگی که در جوانی اش از دست داده بود، با نوه عمه اش ازدواج کرد تا شهرزاد و مریم و هادی بازمانده های این ازدواج باشند. با این حال شهرزاد، دلیل دیر ازدواج کردن پدرش را نه غم عشق قدیمی، که مشغله های روزمره اش می داند: «در سال 1316 حادثه ناگواری در زندگیش رخ داده و آن مرگ پدرش بود... مدتی بعد برادرش را نیز از دست داده و سرپرستی چهار فرزند او را به عهده گرفته است كه كوچك‌ترین‌شان چند ماه بیشتر نداشته و مانند یك پدر دلسوز از آنها مواظبت كرده...

بعد از بزرگ شدن بچه‌های عمویم و موقعی كه به اصطلاح دست هر كدام به كاری بند شده و بعد از اینكه پدرم مادرش را از دست داد، تنها حیاطی را كه در تهران داشته با وسایلش به بچه‌‌های برادرش بخشیده و تنها با یك جامه دان لباس‌هایش به تبریز می‌آید و با مادرم كه نوه عمه‌اش محسوب می‌شده ازدواج كرده و علت دیر ازدواج كردنش، در 48 سالگی، به علت مسئولیتی بوده كه در مقابل بچه‌های برادرش داشته، چنانكه می‌گوید: یار و همسر نگرفتم كه گرو بود سرم.

اگر بخورم، شهریار نیستم

بیوک نیک اندیش، نویسنده کتاب «در خلوت شهریار» که سال ها با او در ارتباط بود، گوشه‌ای از خاطراتش را با او در یک گفتگوی خصوصی با قاسم یزدان پناه این طور روایت می‌کند: «سال 1347 با شهریار به مجلسی رفتیم که همه اعیان و اشراف و روسای حکومتی بودند در این مجلس شجاع الدین شفا بود و عماد خراسانی،غزلی در شور خواند.علی دشتی و سعید نفیسی هم بودند.فرخ خراسانی هم آنجا بود.

شهریار در آن مجلس شعری خواند که باعث تحسین همه شد. غذا که آوردند دیدم آنقدر متنوع است که چشم را می گیرد. خوشحال بودم که امشب دلی از عزا در می آورم، شروع به خوردن کردم، دیدم دستمالش را از جیب درآورد حلوایی داخل آن بود و خورد و دست به غذاهای سفره نزد. برگشتیم عصبانی شدم و غر زدم،گفت: اگر من آن غذاها را می خوردم دیگر شهریار نبودم.»

 پسر 4 ساله‌ ای که برای آبگوشت شعر سرود!

شهریار این عکس را در اردیبهشت 1337امضا کرده و نوشته است: «خدمت دوست صاحبدل و صاحبنظر خود جناب آقای بیوک نیک اندیش تقدیم داشتم»

عشقی که شهریار دیگر نپذیرفت

شهریار عاشق دختری می شود. خانواده دختر هم به شهریار خیلی علاقه مند بودند و در خانه آن ها رفت و آمد می کرد. قصد داشت با او ازدواج کند، ولی یکی از افرادی که مخالف بود برادر دختر بود. یک بار شهریار شعری سرود که یک بیتش این است: «بد نکن ای برادر محبوب» تا این که پای یکی از درباریان وسط می آید و عاشق دختر مورد علاقه شهریار می شود او را از پدرش خواستگاری می کند.

جواب منفی که می شنود و عشق دختر را به شهریار می فهمد قصد می کند که شهریار را بکشد. دختر مجبور به ازدواج با او می شود و فراغ شهریار شروع می شود و حرارت شعرش جگرسوز می گردد. آنچنان فراغ یار او را دگرگون می کند که به نیشابور می رود در آن جا رو به اعتیاد می آورد. به قول خودش هیولایی می شود.وقتی او را به تهران می آورند و در بیمارستان بستری می شود هیچ کس او را نمی شناسد تا این که محبوبش که حالا زنی بیوه است و از شوهر طلاق گرفته به دیدنش می آید. شهریار چشم باز می کند و حالش دگرگون می شود.

شهریار این شعر را می سراید:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی،حالا چرا

بعدها عشقش راضی شد که با شهریار ازدواج کند ولی او نپذیرفت. از او پرسیدم: چرا قبول نکردی؟ جواب عجیبی داد و گفت: آن وقتها من دکتر می شدم،جوان بودم، پدرم حامی ام بود،جوان توانمندی بودم ولی حالا هیولایی شده ام.

عشق این دو آنقدر به هم زیاد بود که یک شب شهریار می خواست دختر را به خانه شان برساند، همین که به در خانه می رسند، دختر می گوید: نمی گذارم تنها برگردی، باید برگردیم و من تو را به خانه برسانم، وقتی به در خانه شهریار می رسند، می گوید: صحیح نیست یک دختر در دل شب تنها برود و باز شهریار او را به در خانه شان می رساند. دوباره دختر با او برمی گردد. آنقدر می روند و برمی گردند تا می بینند سپیده سحر دمیده نه دختر به منزل رسیده و نه شهریار.

عاشق تارزان بود!

بیوک نیک اندیش از علاقه شهریار به سینما می‌گوید و اشتیاقی که برای تارزان داشت! او می گوید: «به من گفته بود بیوک هر وقت فیلم تاریخی و تارزان نشان می دادند مرا خبر کن و به سینما ببر. یکبار او را به دیدن فیلم ناپلئون بردم و یکبار هم فیلم تارزان را دیدیم.»

جمعه 11 مرداد 1392 ساعت 05:01 ب.ظ
سید محمد خاتمی در کنار مادرش
جمعه 11 مرداد 1392 ساعت 04:48 ب.ظ

جام نیوز: سایت دیلی میل نوشت: وقتی رئیس جمهور اوباما تیم بسکتبال دانشجویان دانشگاه "کنتیکت" را به کاخ سفید دعوت کرد تا از آنها به خاطر پیروزی شان تجلیل کند، دختران ورزشکار دانشجو، شوخی جدیدی را با رئیس جمهور انجام دادند.

در این مراسم که به طور کامل از عاری از تشریفات رسمی بود، دانشجویان از پشت سر برای اوباما گوش گذاشته و با انگشتان خود به نوعی برای رئیس جمهور آمریکا شاخ گذاشتند و هر کدام در حالیکه دستان خود را پشت گوش های اوباما قرار داده بودند، با او عکس یادگاری گرفتند.

شوخی دخترانه با رئیس جمهور آمریکا

جمعه 11 مرداد 1392 ساعت 04:44 ب.ظ

 سیدمحمد خاتمی در کناربازیگرمعروف زن

img