تبلیغات
بزرگترین سایت تفریحی ایران/گروه سرگرمی دوستان - مطالب مطالب آموزنده
بزرگترین سایت تفریحی ایران/گروه سرگرمی دوستان
WWW.2STAN.IR,, خوش آمدید,, ما را از نظرات ارزشمند خود مطلع کنید
img img img
درباره سایت
مشاهده مطالب سایت

درباره سایت

درباره ما

سایت تفریح و سرگرمی دوستان از سال 1387 با هدف تفریح سالم هموطنان و فارسی زبانان در فضای مجازی ایجاد گردید و تا کنون به فعالیت در این زمینه پرداخته است . امیدواریم شما بازدیدکنندگان عزیز اوقات خوشی را در سایت سرگرمی دوستان سپری کنید /.
در صورتی که تمایل به همکاری با سایت دوستان را دارید از طریق تماس با ما بالای سایت با ما در ارتباط باشید .

دامنه های ورودی:
www.2stan.ir
www.1500t.ir
img img img
سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
‐ حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
‐ دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
‐ مترلینگ

امکانات سایت

مطالب سایت

img img img
چهارشنبه 27 شهریور 1392 ساعت 05:55 ب.ظ


مجله مهر: 82 سال زندگی پر افت و خیز و پر تنش. حالا اگر شهریار زنده بود، 107 سال داشت. شاعری که قرار بود پزشک شود اما آموزگار و کارمند بانک شد و در کنارش موسیقی و خط و علوم دینی را از برجسته ترین چهره های زمان خود یاد گرفت.

شهریور ماه سال‌مرگ محمد حسین بهجت تبریزی است. روزی که به نام شهریار و به نام شعر و ادب نامگذاری شده است.

بچه شاعر 4ساله!

«شهرزاد بهجت تبریزی»‌ دختر بزرگ شهریار در گفتگویی که چند سال قبل با جاده‌های سبز داشت روایت شعرگویی های شهریار را اینطور می گوید: اولین شعرش را در چهارسالگی سروده و آن موقعی بوده كه مستخدمشان به نام «رویه» برای ناهارش آبگوشت تهیه كرده بود. خودش درباره خاطرات ایام كودكی‌اش می‌گفت: روزی با بچه‌های محل مشغول بازی بودم، بعد از مراجعت به خانه به درخت بزرگی كه در وسط حیاط خانه بود خیره شده و شروع به خواندن شعر كردم.

سخنانی موزونی كه نمی‌دانستم چگونه به مغز و زبان من می‌آمدند كه ناگهان پدرم مرا صدا كرد، به صدای بلند پدرم برگشتم، با حالتی تعجب آمیز پرسید: این اشعار را از كجا یاد گرفتی؟ گفتم: كسی یادم نداده، ‌خودم می‌گویم. اول باور نكرد ولی بعد از اینكه مطمئن شد، در حالیكه صدایش از شوق می‌لرزید به صدای بلند مادرم را صدا كرد و گفت: بیا ببین چه پسری داریم! یك بار دیگر در هفت سالگی شعر گفته است و آن هنگامی بوده كه مانند بیشتر بچه‌ها از حرف مادر خود سرپیچی كرده و به حرف او گوش نداده بود، ولی بعدا پیش خود احساس گناه كرد و گفته است: من گنه كار شدم وای به من/ مردم آزار شدم وای به من!


 پسر 4 ساله‌ ای که برای آبگوشت شعر سرود!

شهریار در کنار فرزندانش شهرزاد، مریم و هادی

یار و همسر نگرفتم كه گرو بود سرم

شهریار وقتی ازدواج کرد 48 ساله بود. او نزدیک به 25 سال بعد از عشق بزرگی که در جوانی اش از دست داده بود، با نوه عمه اش ازدواج کرد تا شهرزاد و مریم و هادی بازمانده های این ازدواج باشند. با این حال شهرزاد، دلیل دیر ازدواج کردن پدرش را نه غم عشق قدیمی، که مشغله های روزمره اش می داند: «در سال 1316 حادثه ناگواری در زندگیش رخ داده و آن مرگ پدرش بود... مدتی بعد برادرش را نیز از دست داده و سرپرستی چهار فرزند او را به عهده گرفته است كه كوچك‌ترین‌شان چند ماه بیشتر نداشته و مانند یك پدر دلسوز از آنها مواظبت كرده...

بعد از بزرگ شدن بچه‌های عمویم و موقعی كه به اصطلاح دست هر كدام به كاری بند شده و بعد از اینكه پدرم مادرش را از دست داد، تنها حیاطی را كه در تهران داشته با وسایلش به بچه‌‌های برادرش بخشیده و تنها با یك جامه دان لباس‌هایش به تبریز می‌آید و با مادرم كه نوه عمه‌اش محسوب می‌شده ازدواج كرده و علت دیر ازدواج كردنش، در 48 سالگی، به علت مسئولیتی بوده كه در مقابل بچه‌های برادرش داشته، چنانكه می‌گوید: یار و همسر نگرفتم كه گرو بود سرم.

اگر بخورم، شهریار نیستم

بیوک نیک اندیش، نویسنده کتاب «در خلوت شهریار» که سال ها با او در ارتباط بود، گوشه‌ای از خاطراتش را با او در یک گفتگوی خصوصی با قاسم یزدان پناه این طور روایت می‌کند: «سال 1347 با شهریار به مجلسی رفتیم که همه اعیان و اشراف و روسای حکومتی بودند در این مجلس شجاع الدین شفا بود و عماد خراسانی،غزلی در شور خواند.علی دشتی و سعید نفیسی هم بودند.فرخ خراسانی هم آنجا بود.

شهریار در آن مجلس شعری خواند که باعث تحسین همه شد. غذا که آوردند دیدم آنقدر متنوع است که چشم را می گیرد. خوشحال بودم که امشب دلی از عزا در می آورم، شروع به خوردن کردم، دیدم دستمالش را از جیب درآورد حلوایی داخل آن بود و خورد و دست به غذاهای سفره نزد. برگشتیم عصبانی شدم و غر زدم،گفت: اگر من آن غذاها را می خوردم دیگر شهریار نبودم.»

 پسر 4 ساله‌ ای که برای آبگوشت شعر سرود!

شهریار این عکس را در اردیبهشت 1337امضا کرده و نوشته است: «خدمت دوست صاحبدل و صاحبنظر خود جناب آقای بیوک نیک اندیش تقدیم داشتم»

عشقی که شهریار دیگر نپذیرفت

شهریار عاشق دختری می شود. خانواده دختر هم به شهریار خیلی علاقه مند بودند و در خانه آن ها رفت و آمد می کرد. قصد داشت با او ازدواج کند، ولی یکی از افرادی که مخالف بود برادر دختر بود. یک بار شهریار شعری سرود که یک بیتش این است: «بد نکن ای برادر محبوب» تا این که پای یکی از درباریان وسط می آید و عاشق دختر مورد علاقه شهریار می شود او را از پدرش خواستگاری می کند.

جواب منفی که می شنود و عشق دختر را به شهریار می فهمد قصد می کند که شهریار را بکشد. دختر مجبور به ازدواج با او می شود و فراغ شهریار شروع می شود و حرارت شعرش جگرسوز می گردد. آنچنان فراغ یار او را دگرگون می کند که به نیشابور می رود در آن جا رو به اعتیاد می آورد. به قول خودش هیولایی می شود.وقتی او را به تهران می آورند و در بیمارستان بستری می شود هیچ کس او را نمی شناسد تا این که محبوبش که حالا زنی بیوه است و از شوهر طلاق گرفته به دیدنش می آید. شهریار چشم باز می کند و حالش دگرگون می شود.

شهریار این شعر را می سراید:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی،حالا چرا

بعدها عشقش راضی شد که با شهریار ازدواج کند ولی او نپذیرفت. از او پرسیدم: چرا قبول نکردی؟ جواب عجیبی داد و گفت: آن وقتها من دکتر می شدم،جوان بودم، پدرم حامی ام بود،جوان توانمندی بودم ولی حالا هیولایی شده ام.

عشق این دو آنقدر به هم زیاد بود که یک شب شهریار می خواست دختر را به خانه شان برساند، همین که به در خانه می رسند، دختر می گوید: نمی گذارم تنها برگردی، باید برگردیم و من تو را به خانه برسانم، وقتی به در خانه شهریار می رسند، می گوید: صحیح نیست یک دختر در دل شب تنها برود و باز شهریار او را به در خانه شان می رساند. دوباره دختر با او برمی گردد. آنقدر می روند و برمی گردند تا می بینند سپیده سحر دمیده نه دختر به منزل رسیده و نه شهریار.

عاشق تارزان بود!

بیوک نیک اندیش از علاقه شهریار به سینما می‌گوید و اشتیاقی که برای تارزان داشت! او می گوید: «به من گفته بود بیوک هر وقت فیلم تاریخی و تارزان نشان می دادند مرا خبر کن و به سینما ببر. یکبار او را به دیدن فیلم ناپلئون بردم و یکبار هم فیلم تارزان را دیدیم.»

شنبه 22 تیر 1392 ساعت 12:23 ب.ظ

به گزارش باشگاه خبرنگاران، سنگ ها یکی از کم ارزش ترین اشیایی هستند که در طبیعت می توان پیدا کرد و ما به راحتی از کنار آن ها عبور می کنیم و گاهی لگدی هم به آن ها می زنیم اما برخی از همین سنگ های بی ارزش گاهی از عجایب روی زمین به شمار می روند.

"Pyura chilensis" نوعی سنگ عجیب است که در سواحل شیلی به طور فراوان وجود دارد. این سنگ ها در ظاهر بسیار بد چهره و شاید بی ارزش باشند اما اگر از وسط باز شوند تازه زیبایی و اسرار پنهانشان را نشان خواهند داد.

 عجیب ترین سنگ روی زمین

این سنگ در واقع یک موجود دریایی است که تنها از آب دریا تغذیه می کند و گوشتی قرمز رنگ دارد. قسمت سنگی بدنش نیز برای محافظت از این گوشت است. در شیلی گوشتی که در میان این سنگ وجود دارد را به عنوان یک غذای گران و البته خوشمزه سرو می کنند.

این موجود عجیب با نام "سنگ زنده" نیز شناخته می شود چرا که محققان به این نکته رسیده اند که این سنگ در اصل یک جاندار است و حتی در بدنش خون نیز دیده شده است. در نگاه اول هیچکس متوجه زنده بودن آن نخواهد شد چرا که با سنگ ها هیچ فرقی نمی کند.

این موجود دریایی این روزها در شیلی پرورش هم داده می شود ولی در سواحل نیز به راجتی می توان آن ها را پیدا کرد. بسیاری از کارشناسان اعتقاد دارند در گذشته زیستگاه این موجود کف دریا بوده است که به مرور به ساحل آمده اند.


 عجیب ترین سنگ روی زمین

 عجیب ترین سنگ روی زمین

شنبه 22 تیر 1392 ساعت 12:11 ب.ظ

 پیش‌بینی عجیب یک دانشمند از انسان آینده


یک دانشمند انگلیسی با تهیه فهرستی، به پیش‌بینی چگونگی تکامل انسان‌ها در آینده پرداخته است.

به گزارش پرشین وی به نقل از ایسنا، فهرست دکتر دین بورنت از موسسه پزشکی روانشناسی و علوم اعصاب بالینی دانشگاه کاردیف شامل ویژگی‌هایی مانند شاخک‌های حساس، پوست با رنگ متغیر، اسکلت منعطف و شنوایی انتخابی است.

این دانشمند علوم اعصاب به شکل طنزآمیزی اظهار کرده از آنجایی که تکامل مدت زیادی به طول می‌انجامد، در آن زمان کسی حاضر نخواهد بود که درست یا نادرست بودن پیش‌بینی‌های وی را ببیند.

به گفته وی، انسان‌ها با الهام از آفتاب پرست‌ها می‌توانند قابلیت تغییر آگاهانه رنگ پوست‌شان را بطور تکاملی بدست آورند.

بورنت اظهار کرده این امر در انسان‌ها شاید با تکامل یاخته‌های رنگدانه‌ساز و اندامک‌های بازتابنده نور که در سلول‌های خزندگان وجود داشته یا حتی با از طریق فناوری اتفاق بیفتد، اما هرچه که باشد، این از مزایای تکاملی بسیار زیادی برخوردار خواهد بود.

وی گفته است انسان‌ها در حال حاضر دارای قابلیت تمرکز شنوایی خود بر روی مکالمات و صداهای خاص هستند اما گوش انسان از سازوکار فیزیکی برای انجام این کار برخوردار نیست.

وی بر این باور است که شنوایی انتخابی در طول زمان می‌تواند ارزشمندتر شود تا برای مثال صداهای فزاینده رسانه‌ای اجتماعی و دیگر منابع اطلاعات مستمر را فیلتر کند.

در حالی که این اقدام ممکن است به دریافت اطلاعات کمتر منجر شود، بورنت معتقد است که انسان‌های آینده شاید تنش و عصبانیت کمتری داشته باشند و بیشتر و شادتر زندگی کنند.

به گفته وی، انسان برای استفاده آسان‌تر از صفحه کلید و نمایشگرهای لمسی جهت ارتباط با رایانه، باید دست‌های ماهرتری داشته باشد تا حرکات دقیق‌تری انجام داده و همچنین انگشتان انسان نرم‌تر باشند تا سریع‌تر بتواند تایپ کند.

بورنت افزود: دستها حتی ممکن است در نهایت مانند اندامک‌های حساس شقایق دریایی شوند.

همچنین انسانها ممکن است در نهایت مانند کوسه‌ها از غضروفهای بیشتری در اسکلت خود برخوردار باشند که مزایایی مانند توانایی زایمان ساده‌تر را به همراه دارد.

با ایمنتر شدن جهان برای انسان، نیاز کمتری برای برخورداری از استخوانهای سخت و غیرمنعطف برای تحمل ضربات قوی وجود دارد.

اگرچه پیشنهادات دکتر بورنت در مورد ویژگی‌هایی که انسان ممکن است به سوی آنها تکامل یابد تنها تصورات خود اوست اما پژوهشها نشان داده انسان ممکن است در آینده منقاردار شود.

دکتر فریزر از دانشگاه شفیلد بر این باور است که انسان با سلولهای دندان در آینده می‌تواند بطور مستمر دندان پرورش دهد.

وی بر این باور است که دندانهای انسانها دیگر برای هدف مناسب نبوده و حتی به منقاری تبدل خواهند شد که نشکسته، پوسیده نشده و نمی‌افتند.

یکشنبه 2 تیر 1392 ساعت 05:20 ب.ظ

این خانواده اراکی به دلیل مشکل مالی و بیماری سخت پدر خانواده و معلولیت یکی از فرزندان قادر به امرار معاش و تامین هزینه مسکن نیستند لذا برای تامین مسکن مجبور به زندگی در چادر شده اند.


  زندگی خانواده محروم در چادر

 زندگی خانواده محروم در چادر

 زندگی خانواده محروم در چادر

  زندگی خانواده محروم در چادر


 زندگی خانواده محروم در چادر


  زندگی خانواده محروم در چادر

یکشنبه 2 تیر 1392 ساعت 05:18 ب.ظ
مهدی کمالی



img